السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

121

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

يعنى اول و آخر دو طرف سلسله هستند و دو تاى وسط ، وسط آن دو طرف هستند . حال اگر بر اين سلسله بيفزاييم و بيفزاييم و بىاندازه هم اضافه كنيم باز هم حكمش همان خواهد بود ، وقتى اول و آخر را در دست داريم ، وسط هر قدر هم اضافه شود بالاخره همان تعدادى كه هر يك از آنها علت و معلول هستند وسط خواهند بود و دو طرف دارند . ولى اگر سلسلهء علت‌ها تا بى نهايت پيش برود غير از معلول اخير كه مسلماً طرف است و فقط معلول است ، سر تا سر سلسلهء مزبور ، وسطى خواهد بود بدون طرف ! و مگر وسط بدون طرف امكان دارد ؟ ! چطور مىتوان واسطه و وسطى بدون طرفين تصور نمود ؟ ! اين برهان كاملى است و در همهء علت‌هايى كه معلول را ايجاب مىكنند و همراه معلول هستند جارى است ، چه اين كه فى نفسه و به تنهايى علت تامه باشند و يا علت ناقص . البته در علت‌هاى اعدادى كه فقط زمينه ساز وجود معلول هستند و معلول را تحقق نمىدهند ، جريان ندارد ، زيرا رابطهء وسط و طرف در وجود مربوط است و معدّات خارج از حريم ارتباط قوامى وجودى هستند و معلول را وجود نمىدهند . دليل ديگرى در خصوص علل تام جريان دارد . و آن اين‌كه همان‌طور كه پيش از اين گفتيم وجود معلول يك وجود رابط است كه وابسته به علت است ، آن وقت اگر عليت و معلوليت در يك سلسلهء غير متناهى پيش بروند بدون اين‌كه به يك علت غير معلول ختم شوند لازمه‌اش اين است كه وجودهايى رابط و وابسته داشته باشيم بدون يك وجود نفسى مستقل كه وابستگان ، به آن بسته شوند . و بديهى است كه اين نشدنى است . دليل‌هاى ديگرى هم در كتب مفصّله آمده است . « 1 »

--> ( 1 ) . ر . ك : اسفار ، ج 2 ، ص 141